~#.:لحظه هاي انتظار:.#~
کاش می دانستی تا چه اندازه دوستت دارم....!
فاصله را مي گويم،به خيالش كه تو از من دوري وتو را از تپش و همهمه ذهن من انداخته است و نمي داند تا چه امندازه حريمت امن است
پرسيد پس آدمت كجاست؟ اشك هايم را پاك كردم و گفتم: در آغوش حواي ديگريست
نمي دانم آمده اي... يا بايد بروم...؟
دلم مي خواست زمان را ب عقب باز مي گرداندم... نه براي اينكه آنهايي ك رفته اند را بازگردانم. براي انكه نگذارم بيايند.
خدايا.... كدامين پل در كجاي دنيا شكسته است ك هيچ كس ب خانه آرزوهايش نمي رسد
امروز ی روز قشنگه خیلی خیلی قشنگ امروز من ب دنیا اومدم تولد تولد تولدم مبارک نخند چرا می خندی خب تو تبریک نمی گی ک برو بر داری نگاه می کنی و می خندی من اولین دخمل خونواده بودم هی.... پیر شدیم رفت همه اسم انتخاب می کردن واسم اونم چ اسمایی بگم؟ بگم؟ ن دیگه نمی گم من ک مثه بعضیاااا.... خلاصه یکی موفق شدو اسمم شد مریم خب چرا هنوز نگاه می کنی نمی خوای بهم تبریک بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زود باش دیگه انسان نقطه ایست بین دو بی نهایت بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته دکتر شریعتی ...، جای سوره ای به نام عشق در قرانت خالیست،.... که اینگونه آغاز شود . . . و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جزخدایت مرهمی نخواهی یافت!!!... یک شبی مجنون نمازش را شکست، بی وضو در کوچه لیلا نشست، عشق آن شب مست مستش کرده بود، فارغ از جام الستش کرده بود، گفت: یارب! از چه خوارم کرده ای؟ برصلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق دل خونم مکن، من که مجنونم تو مجنونم مکن، مرد این بازیچه دیگر نیستم! این تو این لیلای تو...،من نیستم! گفت: ای دیوانه لیلایت منم! در رگت پیدا و پنهانت منم،! سالها با عشق لیلا ساختی! من کنارت بودم و نشناختی! سوختم در حسرت یکبار یارب یاربت! غیر لیلا برنیامد از لبت! روز و شب او را صدا کردی ولی! دیدم امشب با منی گفتم بلی! مطمئن بودم به من سر می زنی! در حریم خانه ام در می زنی، حال این لیلا که خوارت کرده بود. در سر عشق بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم، صد چو لیلا کشته در راهت کنم



| Design By : Pichak |


