تبليغاتX
~#.:لحظه هاي انتظار:.#~



























~#.:لحظه هاي انتظار:.#~

کاش می دانستی تا چه اندازه دوستت دارم....!

خوش خيال است چقدر!

فاصله را مي گويم،به خيالش كه تو از من دوري وتو را از تپش و همهمه ذهن من انداخته است و نمي داند تا چه امندازه حريمت امن است

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 21:4 توسط مريم|

در آغوش خدا گريستم تا نوازشم كند.

پرسيد پس آدمت كجاست؟

اشك هايم را پاك كردم و گفتم:

در آغوش حواي ديگريست

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 21:1 توسط مريم|

بوسه هايت آغاز بلاتكليفيند

نمي دانم

آمده اي...

يا

بايد بروم...؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 17:13 توسط مريم|



دلم مي خواست زمان را ب عقب باز مي گرداندم...

نه براي اينكه

آنهايي ك رفته اند را بازگردانم.

براي انكه نگذارم بيايند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 16:40 توسط مريم|

خدايا....

كدامين پل در كجاي دنيا شكسته است ك

هيچ كس

ب خانه آرزوهايش نمي رسد

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 16:37 توسط مريم|

سلام

امروز ی روز قشنگه

خیلی خیلی قشنگ

امروز

من

 ب دنیا اومدم

تولد تولد تولدم مبارک

نخند

چرا می خندی

خب تو تبریک نمی گی ک

برو بر داری نگاه می کنی و می خندی

من

اولین دخمل خونواده بودم

هی....

پیر شدیم رفت

همه اسم انتخاب می کردن واسم

اونم چ اسمایی

بگم؟

بگم؟

ن دیگه

نمی گم

من ک مثه بعضیاااا....

خلاصه

یکی موفق شدو

اسمم شد

مریم

خب

چرا هنوز نگاه می کنی

نمی خوای بهم تبریک بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زود باش دیگه

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:44 توسط مريم|

  انسان نقطه ایست بین دو بی نهایت

  بی نهایت لجن

  و بی نهایت فرشته

                           دکتر شریعتی

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 23:32 توسط مريم|

...،

جای سوره ای به نام عشق در قرانت خالیست،....

که اینگونه آغاز شود

.

.

.

و قسم به روزی که قلبت را می شکنند

و جزخدایت مرهمی نخواهی یافت!!!...

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 23:18 توسط مريم|

یک شبی مجنون نمازش را شکست،

بی وضو در کوچه لیلا نشست،

عشق آن شب مست مستش کرده بود،

فارغ از جام الستش کرده بود،

گفت: یارب! از چه خوارم کرده ای؟

برصلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق دل خونم مکن،

من که مجنونم تو مجنونم مکن،

مرد این بازیچه دیگر نیستم!

این تو این لیلای تو...،من نیستم!

گفت: ای دیوانه لیلایت منم!

در رگت پیدا و پنهانت منم،!

سالها با عشق لیلا ساختی!

من کنارت بودم و نشناختی!

سوختم در حسرت یکبار یارب یاربت!

غیر لیلا برنیامد از لبت!

روز و شب او را صدا کردی ولی!

دیدم امشب با منی گفتم بلی!

مطمئن بودم به من سر می زنی!

در حریم خانه ام در می زنی،

حال این لیلا که خوارت کرده بود.

در سر عشق بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم،

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:59 توسط مريم|

برای تا ابد ماندن باید رفت

گاهی از قلب کسی گاهی به قلب کسی!


نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:9 توسط مريم|


آخرين مطالب
» فاصله
»
»
»
»
» من!
» انسان!!!!
» قسم به عشق
» مجنون لیلی
»

Design By : Pichak